چند خاطره کوتاه از زبان پدر شهید علی زاده اکبر

چند خاطره کوتاه از زبان پدر شهید علی زاده اکبر

 

علی زاده اکبر در روستای اکبرآباد از توابع شهرستان کاشمر در سال 1355 در خواده ای مذهبی چشم به جهان گشود.

کم کم که دو ساله شد زمزمه انقلاب و راه پیمایی شروع شد و با انقلاب رشد کرد و اولین صحبت های علی شعار های انقلاب بود مثل همین شعار شبکه یک (ما مصلح به الله اکبریم) و در چهارسالگی به ملاقات امام در شهر قم نایل شد ، دست امام بر سر علی کشیده شد و یک آبنبات هم امام به او داد.

علی حالت فوق العاده ای داشت ، در همان زمان قبل از دبستان چندین سوره از قرآن را حفظ بود،در زمان دوره راهنمایی گفت میخواهم بروم سر کار، ما هم گفتیم برو و شب که آمد به خانه با چندین عدد دفتر آمده بود،مادرش گفت این دفتر ها چیست؟ گفت پول کار امروزم را دفتر خریدم برای دوستم که دفتر ندارد،جمعه بعد رفت سر کار خط کش و مداد رسم و لوازم دیگر خرید و به دانش آموزان میداد.

اول دبیرستان در مدرسه امام خمینی کاشمر یک دوچرخه داشت ، یک روز که من از سرکار آمدم دیدم دست چپش را به گردنش بسته و دارد زار زار گریه میکند، گفتم چه شده؟چراگریه میکنی؟ گفت پدرجان از آقای معلم شکایت نکن،گفتم معلم کیست؟ گفت با معلم خود تصادف کردم ، دوچرخه را درست میکند اگر هم درست نشد دیگر دوچرخه نمی خواهم ، ولی شما رضایت بده خواهشا.

گفتم پسرجان شما دستت شکسته ، دوچرخه ات خراب شده با هم میگویی شکایت نکن؟!

جهت ثبت دیدگاه به حساب کاربری خود وارد یا ثبت نام کنید.
* کلیه‌ی حقوق نشر، عرضه، اجرا و بهره‌برداری از اطلاعات موجود در سایت نزد موسسه شهید علی زاده اکبر محفوظ است و استفاده از آن غیرقانونی است.

شهید علی زاده اکبر

شهید علی زاده اکبر